رضا قليخان هدايت
1703
مجمع الفصحاء ( فارسي )
دل چو ايمان خانه شد توحيد بايد كدخداى * آسمان چون قلعه شد خورشيد بايد كوتوال رحمت او با سيهرويان عصيان طرفه نيست * زان كه باشد چاه تارى منبع آب زلال 358 قمرى مازندرانى نامش ابو القاسم زياد بن عمر الجرجانى صاحب طبع متين و راى رزين بوده تقى اوحدى گفته كه از قدماست و زمان آل سامان را دريافته و صاحب تذكرهء لب الالباب نوشته كه مداح امير قابوس وشمگير بوده زياده از احوالش چيزى معلوم نگرديده اين چند بيت را كه در عرفات بنام او ديدم در رشتهء تسطير كشيدم . من قصائده بتى كه سجده كند پيش روى او بتچين * خيال او بود اندر بهشت حورالعين الف به قامت و ميمش دهان و جيمش زلف * بنفشه جعد و رخش لاله و زنخ نسرين به زلفش اندر مشك و به مشكش اندر خم * به خمش اندر تاب و به تابش اندر چين ميان حلقهء زلفش معلق است دلم * مثال آنكه ميان فلك هوا و زمين ز بادهء لب او تلخى است بهرهء من * روا بود كه بود تلخ مى به از شيرين